مطلب را با همین جمله شروع میکنم که: کتاب نگارش، نه فقط در یک پایه، بلکه به صورت کلی نیاز به بازبینی هایی مجدد دارد. در ادامهی این نویسه، به این جمله و علل آن خواهم پرداخت.
به طور اساسی در یک کلاس، دو نیروی محرکهی اصلی ایفای نقش میکنند تا آموزش و فرایند آن شکل بگیرد و بالغ شود و مستمر ادامه پیدا کند. یکی از آنها معلم است، و دیگری دانش آموز. اما نیروی محرکه و عنصر اصلی دیگری هم هست، عنصری ثابت بین همهی دانش آموزان و همهی معلم ها. دو نیروی محرکهی اصلی ما، معلم و دانش آموز، از شهر به شهر و از مدرسه به مدرسهای دیگر متفاوتاند. هر معلم نگرش و بینش مخصوص خود را در تدریس دارد و ذهنیت او از تجربیات و سطوح مختلفی از دانش در موضوعات گوناگون بهره میگیرد، اما کتاب درسی، برای هر دانش آموز و معلمی یکی است و به همین سبب، اهمیت آن جلوهای دیگر پیدا میکند.
کتاب نگارش در دورهی متوسطه، ادامهی کتاب های "بنویسیم" هستند که در ابتدایی دانش آموز با آنها آشنا میشود. نوشتن، عنصری تاثیرگذار است، عمل است، تئوری نیست. کتاب نگارش هم بنابر همین باور، تمام تلاشش را میکند تا محصولی ارائه دهد که عملی و کاربردی باشد اما آیا این تلاش در حقیقت به جایی میرسد؟
میتوان با خشنودی گفت که کتاب نگارش تاکید ویژهای بر روی ادبیات جهان و ادبیات معاصر ایران دارد و از متون مختلفی بهره میگیرد تا این نگرش را تثبیت کند. نقش معلم در پرورش این نگرش و درست پیش بردن آن است که سرنوشت کتاب را تعیین میکند. دوم آنکه، تلاش برای نگاهداری از زبان معیار تلاشی است شایسته و قابل احترام. تلاشی که در کتاب نگارش بارز است، هرچند که باید این تلاش با تمرینات بیشتر و تخصصیتری صورت بگیرد تا آلودگی های زبان دانش آموز شسته شود و زبان فارسی معیار را به خوبی بشناسد. در روزگاری که مدام افول زبانی نسل های جدید را شاهد هستیم، باید در درس نگارش، درست و معیار نوشتن را به شکل گسترده و عمیق و دقیقتری مورد توجه داد.
اما یکی از چالشیترین و سوالبرانگیزترین مباحث کتب نگارش، مباحثی هستند با عنوان بازآفرینی ها و بازنویسی های یک حکایت با زبان ساده. به گمان من، هدف از وجود چنین تمرین هایی این است که دانش آموز بتواند زبان کهن را با زبان امروزی مطابقت دهد و پیام سادهی آن حکایت را پیدا کند. اما این تمرین چه فایدهای برای دانش آموز خواهد داشت؟ آیا او هرگز به بازنویسی یک حکایت در زندگی روزمرهاش برخورد خواهد کرد؟ و اصلا چه اصراری بر این بازآفرینی و بازنویسی ها هست که در چندین پایه به صورت متوالی تکرار میشوند؟ به طور مثال تمرین مثلنویسی که در آن دانش آموز باید ضربالمثلی را به زبان ساده بازآفرینی کند، چه منفعتی برای او خواهد داشت؟ برای فهم یک ضرب المثل به زبان ساده، میتوان به راحتی از بحث های کلاسی و عنصر فکر و زبان دانش آموز و پیوند بین او و معلم استفاده کرد. تمرینات مکرر برای بازنویسی یک متن که از پیش نوشته شده، به تدریج خلاقیت دانش آموز را محدود میکند و در یک چهارچوب ویژه باقی میگذارد. ما با این کار قالبی مشخص و شکل گرفته به دانش آموز میدهیم و منتظر میشویم تا او این قالب مقرر شده را پر کند. در حالی که ساختن قالب است که دانش آموز را با فرم آشنا میکند. سختی های کار در همین ساختن قالب های درست است. ما در بازنویسی ها، محتوا و ساختار از پیش تعیین شده داریم. تنها ابزار باقی مانده زبان است و زبان.
کلاس های نگارش بر عملکرد دانش آموز استوار هستند. درست مثل یک کلاس ورزش که با عمل دانش آموزان تعریف میشود. هرچقدر حیطهی عمل محدودتر شود، دانش آموز شکاف بیشتری بین خود و کتاب درسی خود احساس خواهد کرد. این شکاف را اگر معلم پرنکند، تبدیل به چالهای خواهد شد که در یک روند آهسته، بیزاری و بیتوجهی میآفریند.
سیاست امروزی ما در حیطهی زبان و زبانآموزی، باید خلاقانه کردن تدریس و کاربردی کردن ابعاد مختلف آن باشد و به نظر کتاب های نگارش با یک بازبینی مجدد میتوانند راهنماهای خوبی برای این مسیر باشند.
سیمین شنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۱ | 0:48
ما را در سایت چرکنویس دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 96